| |
| شنبه 6 خرداد ماه سال 1385 |
| به همین سادگی یک سال گذشت !!! باورت می شه ؟ |
صبح که از خواب بلند می شوی ٬ حس می کنی امروز روز دیگری است با دغدغه ها و مسائل مختلفی که ممکن است زندگی سیاه و سفید تو را نقاشی کنند و از توی کسالت روزهایت یک سرگرمی تازه در بیاورند ... بی خبر از اینکه امروز هم همان دیروز است .... چون تــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو همان ادم دیروزی !
CHEGHADR BADE VAGHTI DELET MIKHAD FARSI TYPE KONI VALI SISTEMET BAZI DAR BIARE O DOROST VAGHTY KE DARI GARM MISHI FONTE FARSISH KHARAB SHE !!! EMROOZ ROOZE OXINE . HAGHIGHAT INE KE DIGE NEMIKHAM IN JA BENVISAM . NA IN KE HOSELE NADASHTE BASHAM .. NA ... BOOGZARIM . SHAYADAM YE ROOOZI NEVESHTAM VALI MOTMAEENAM ON ROOZ HATMAN BAYAD YE ETEFAGHI BIOFTE ... TE DIDARI NA MOSHAKHAS KHODAHAFEZ
فدای شما : نسرین |
|
| |
| جمعه 5 خرداد ماه سال 1385 |
| کمی خوشحالی ٫ کمی دلتنگی ٬ کمی ترس ... |
| هنوز نیومده باید خداحافطی کنم ... |
|
| |
| پنجشنبه 4 خرداد ماه سال 1385 |
| هی .... |
همیشه سهم من از تو دو دست سرد و تهیست
قبول می کنم از تو اگر چه سهم کمیست !!!!!٬!!!!!

|
|
| |
| دوشنبه 1 خرداد ماه سال 1385 |
| کاش می شد دلت می خواستو همیشه پیشم می موندی ... |
یادت باشه اینجا دنیاست ، وقتی قلب کسی رو شکستی ، دیر یا زود صدای شکستن قلب خودتم توی گوشات می پیچه ، اینجا دنیاست ، باید یاد چشمهای گریون خیلی ها بیوفتی! اونایی که تو رو واسه خودت می خواستن، نه واسه ... *
حرف زدن راجع به چیزی که خودت هم نمی دونی چیه یه کم مسخره به نظر می رسه اما من گاهی دوست دارم راجع بهش حرف بزنم ... این روزها شدم شکل یه علامت سوال واقعی ... دارم با تمام وجودم این کنجکاوی بی نتیجه رو درک می کنم دیشب واسه ی چندمین بار وقتی داشتم به تو فکر می کردم حس کردم که دیگه سوژه ی خوبی واسه وقت گذرونی نیستی باید به فکر یه ماجراجویی جدید باشم ... از حرفم ناراحت نشو خیلی وقته که دیگه بلد نیستم حرف های عاشقانه بزنم . راستش حس می کنم عشق مزخرفترین دروغی بود که احمقانه باورش کردم ... می دونم دیگه گفتن این حرفها هیچی رو عوض نمی کنه واسه همینم می خوام بی خیال همه چی بشم . امروز وقتی با معصوم حرف می زدم حس کردم زبونم بی اختیار داره می چرخه و بدون اجازه ی من اسم تو رو داره میاره . خیلی از دست خودم ناراحت شدم که چرا روی هیچ چیز کنترل ندارم .چرا هنوز بعد از این همه نتونستم به همه بفهمونم که منم وجود دارم ؟
برای لحظه ای به فکر فرو می روم به آنچه تو می اندیشی دوست دارم بیندیشم لبهای باکره ی باد دیر گاهی است با بوسه های سخت هستیم را به آتش کشیده اند روی ویرانه های این خیال لعنتی مستی مکررت را می پاشانی که چه ؟ نبض این ویرانه ها زیر لگد های سنگین خشمت به صفر نزدیک می شود . کمی می ترسم نه از این که ممکن است دیگر نبینمت . از این که گاهی برای دیدنت آشوب به پاکنم و خودم را به هوای اینکه محتاج توام در سنگینی شب های خشن گم کنم . کسی نیست پیدایش کنم . کسی نیست به دنبالش بگردم . کسی نیست .. هوا دارد مدام عوض می شود گاهی گرم گاهی سرد گاهی زبر گاهی هوس گاهی عشق .. گاهی نفس ...کشیدن هم سخت می شود انگار که دانه های اکسیژن با ریه های من سر دعواداشته باشند .. یا نه انگار که سلولهای ترک خورده ام برای کویری شدن لحظه شماری کنند ! فرق عشق و هوس اینجاست که گم می شود . درختها همه می رقصند . ترانه خوان مستی بی انتهای مرگ شده اند من هم دلم می خواهد دل به دریا بزنم و ... دیگر هیچ نسیم خشک توهم با چشمانم بیامیزد و به شوخی ابرها با دلم لبخند بزنم یا شاید گریه کنم .. آخر نمی شود بی خیال شد یک جای این آبی یکدست می لنگد . شاید برای قضاوت دیر شده باشد مهم اینست که هنوز می دانم به نا کجای چشم های تو نرسیده ام دارم به شناخت گلها نزدیک می شوم پروانه ها راست می گویند خدا از سینه ی ابر ها فاصله ای ندارد .........
به هر حال ان چیزی که مسلم است این است که حال من زیاد مساعد نیست چشم هایم خیال می بافند و دروغ می گویند بی انکه به سرنوشت گلها کاری داشته باشند ....
به نفس نفس افتاده این نگاه اخری . فاصله ها دارند زیاد می شوند آنقدر که دوریمان دیگر فراموش شده نشان می دهد . صدای تنهایی گلها را می شنوم که چگونه به نابودی کشیده می شوند همه چیز سخت به نظر می رسد از نفس کشیدن گرفته تا ... تا ان فاصله های دور ... تا تو .. همه چیز سخت به نظر میرسد . من مثل همیشه حرف تازه ای ندارم . تازه گی خیلی وقت است در من فراموش شده خیلی وقت است ...
پی نوشت :
* اینو توی یه وبلاگ خوندم . شاید حقیقت داشته باشه ... شاید ...
|
|
| |
| پنجشنبه 14 اردیبهشت ماه سال 1385 |
| اگه گفتم بمون کار دل بود ... |
manam tamom misham ye rooze sard mohem nist cheghadr azabam dadi mohem ine ke cheghadr doset dashtam o nafahmidi _ mitonesty befahmi amma nakhasty . midonai man haghighat boodam na ye rooya amma to kari kardi ke hes konam vojood nadaram be khatere in hich vaght nemibakhshamet inja ro ham mizaram ke hamin toor bemoone khodamo to ro inja mizaramo miram bavar kon in dafe mese har dafe nist har bar be khatere khodam nabood age khastam nabashi amma alan be khatere khodame . faghat khodam . mifahmi chi migam ? mishnavi ? say kon ye baram ke shode khodeto be on rah nazani ye bar ham ke shode be man fekr kon be khoda arzeshe ye bar fekr kardanoo dashtam .be khoda arzeshe ye bar fekr kardanoo dashtam . amma ..................
behet hichi nemigam ta dost dari be harfam bekhand ... adat daram ... be bavar nashodan ... ghahghahe bezan ... man mozakhraf migam ... bekhand ... faghat bekhand ... mikham sedaye geryam to gom beshe
... |
|
| |
| پنجشنبه 13 بهمن ماه سال 1384 |
| اطلاعیه !! |
این وبلاگ تا بعد از کنکور تعطیل است
|
|
| |
| یکشنبه 9 بهمن ماه سال 1384 |
|
|
چشم های دریده ی باد را به نگاهم سنجاق کرده ای و من را اسیر بی زنجیر خیالت ...
کشان کشان ...
آرامشم را با نوازشی می ستانی و من هم به شمار عروسک های دیوانه ات اضافه می شوم ..... |
|
| |
| پنجشنبه 6 بهمن ماه سال 1384 |
|
پرهای پروازمان را بریدند .... |
|
| |
| سه شنبه 4 بهمن ماه سال 1384 |
| از زبان پروانه ها .... |
سلام
دیگه حرفی برای گفتن ندارم
اینبار از یه دوست می نویسم :آقا حسین گل
اگر کلمه ی دوستت دارم قیام علیه بند های میان من و توست
اگر کلمه دوستت دارم نمایشگر عشق خدایی من نسبت به توست
اگر کلمه دوستت دارم راضی کننده و تسکین دهنده ی قلب هاست
اگر کلمه ی دوستت دارم پایان همه ی جدایی هاست
اگر کلمه ی دوستت دارم نشانگر اشتیاق راستین من نسبت به توست
اگر کلمه ی دوستت دارم کلید زندان من و توست
پس با تمام وجود فریاد می زنم
دوستت دارم
|
|
| |
| دوشنبه 26 دی ماه سال 1384 |
| ادم بی معرفت که شاخ و دم نداره .... |
سلام
ممنونم از اونهایی که با و جود کوتاهی من در سر زدن به وبشون هنوز به یادم هستن .
|
|
| |
| یکشنبه 25 دی ماه سال 1384 |
| من لیلا ... مجنون کجاست ؟ |
آره حق با شماست مرد شرقی مد نظر من خیلی وقته که مُرده . اما اگه یه بار دیگه زنده می شد مطمئنم که خودم با دستای خودم می کشتمش که دیگه هوس خیانت به سرش نزنه .
این باشه واسه جواب یه ناشناس ...
تا بعد |
|
| |
| سه شنبه 13 دی ماه سال 1384 |
|
می گن مرد شرقی مرده ؟
نمی دونم والا !!!
اگه مرده پس این همه آسمون جل اینجا چیکار می کنن؟؟ |
|
| |
| شنبه 3 دی ماه سال 1384 |
| مرگ پایان کبوتر نیست ! |
هوای موج نگاهت را کرده ام دل به دریا زده ام یا خودم را ؟ نمی دانم . پا هایم را آرام روی موج ها می گذارم و خاطرات تنهایی هایم در کوری این شب مست تداعی می شود . بهار به پایان رسیده است و هفت فصل این تقویم بر مدار زمستان خواهد چرخید از این به بعد تصور کن زمین گلوله ی برفی است که من را در بر گرفته. کی آهنگ رفتن کردی ؟ نمی دانم ؟ شاید خیالهای دروغین . من را هم تسخیر تصور زیبای بودنت کرده اند .
مرد دروغین قصه های شرقی ! از کدام مغرب سر به فلک کشیدی که ابر ها هم نشانی ات را گم کردند هوای دست های من سردند و در هیچ کجای زمین به اندازه ی چشم های تو خورشید نمی تابد . دلم رد پایت را می خواهد و یک فنجان چای داغ وقتی که لب هایم از سرما نمی توانند تو را تلفظ کنند . |
|
| |
| دوشنبه 7 آذر ماه سال 1384 |
|
با صد هزار جلوه برون امدی که من
با صد هزار دیده تماشا کنم تو را |
|
| |
| سه شنبه 1 آذر ماه سال 1384 |
|
| اگر دنیا به کام ما بود چه می شد؟؟؟ |
|
| |
| شنبه 7 آبان ماه سال 1384 |
| می گویند از رگ گردن به من نزدیک تری !!! |

..... و امروز به اندازه ی تمام وسعت این جهان خاکی پرم از رد پاهایی که به انتها نمی رسند .... از نگاه هایی که نمی دانم به کدام سمت جغرافیای این کره ی لعنتی متمایلند !! جاده های بی بازگشت تمام مسیر ِاز تو تا بی نهایت را پر کرده اند ... به خودت قسم خدا توی تنهایی هایم لانه کرده بود ... هر شب از آسمان لبخند هایم به زمین نازل می شد و من خدا را با تمام کوچکی ام در اغوش می گرفتم ... و بغض های فسیلی ام را در دامان مادرانه اش می باریدم .... تا تو آمدی تصورم از خدا به بی نهایت دستهایت معطوف شد حالا تو بودی و شب هایی که دیگر شب نبودند و خدایی که در چشمم دوباره متولد شده بود!! دستهای کودکی ام مثل زمانی که نبودی یخ زدند و من خدا را با چشم های خودم لمس کردم خدا از آسمان به زمین ِ بغض هایم نازل شد .
سلام خدا جون خیلی دلم واست تنگه کاش واقعا این چیزایی که می نویسم به گوشت برسه بفهمی با تمام وجودم می خوامت . خدایا گاهی حس می کنم کاش می شد با چشمای دلم ببینمت اما افسوس که من و خیلی از ادمهای دیگه ات چشم دلمون کوره . خیلی وقت ها خیلی چیزها رو نمی تونیم با منطق خودمون تطبیق بدیم . می دونی خدا همیشه دنبال یه راه واسه رسیدنم اما نمی تونم بفهمم چرا خیلی وقت ها اونطوری که دوست دارم پیش نمی ره ! انگار یه جا هایی همه چی از دست آدم خارج می شه خدایا این طوفان تقدیرت خیلی سهمناکه ! ولی یه چیزی ازت می خوام : بیا و به حق این ماه که خیلی ها مهمون سفره ی تو ان قسمت می دم که به آدم ها حقیقتشونو یاد اوری کن همه رو به راه راست هدایت کن خدایا دنیای ما به یه تحول عظیم و بنیادی نیاز داره تا این ریشه های بی داد و از زمین بکنه و با خودش ببره .... یه نگاهی هم به حال ما بنداز ... عاقبت به خیرمون کن !!!
یا عشق
|
|
| |
| دوشنبه 25 مهر ماه سال 1384 |
| اینجا هنوز زندگی جریان دارد .... |
سلام من هستم شما چطور ؟ دلم براتون یه کوچولو شده دوستان من دارم درس می خونم برام دعا کنید راستی توی اولین آزمونی که دادم دوم شدم ! این یه شروع خوبه مگه نه ؟ |
|
| |
| یکشنبه 20 شهریور ماه سال 1384 |
| عجب ااز محبت من که در او اثر ندارد !!! |
دلم گرفته از این روز های تکراری کاش یکی بیاد کسی که به قول فروغ مثل هیچ کس نیست ..... کسی دیگر کسی بهتر کسی که مثل هیچ کس نیست ... .....
|
|
| |
| شنبه 22 مرداد ماه سال 1384 |
| نشد که ... |
چند ماه و چند ستاره می شود که امده ام ... از جایی که نمی دانم تنهایی اش بر کدام محور جغرافیایی می چرخد ... فقط همین که روزی نا خواسته بر آمدنم تصمیم گرفته اند ...
نسرین |
|
| |
| دوشنبه 10 مرداد ماه سال 1384 |
| من اولین بار است که ۱۸ ساله می شوم !!! |
امروز بالاخره ۱۸ ساله شدم ... همیشه فکر می کردم ادم وقتی ۱۸ سالش بشه خیلی بزرگه ... ولی الان خودم دارم می بینم که چقدر بچه ام هنوز ... امروز هر لحظه اش برام یه جور دیگه است . انگار دوباره متولد شدم . دلم می خواد امروز بهترین باشه تا بشه به عنوان یه آغاز خوب بهش دلخوش کرد . خیلی خوشحالم از اینکه ۱۷ سالگیم تموم شد . هیچ سالی به اندازه ی این سال نحس ۸۳ برام عذاب آور نبود . ولی حالا تموم شده و من به دنبال یه شروع خوبم .... امروز حال و هوای یه بچه ی تازه به دنیا اومده رو دارم ... خودمونیم ها بچگی هم عالمی داره .

نسرین |
|